لحظــه های زندگــی ...
تو زندگی لحظه هايی هست که احساس میکنی دلت واسه يکی تنگ شده
اونقدر که دلت می خواد اونارو از روياهات بگيری و واقعا بغلشون کنی
وقتی که در شادی بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولی اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه می کنيم که اون دری رو نمی بينيم که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت ميره
دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاری کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اونی رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
خوابی رو ببين که آرزوشو داری
اونجايی برو که دلت می خواد بری
اونی باش که دلت می خواد باشی
چون تو فقط يه بار زندگی می کنی
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايی که دلت می خواد انجام بدی داری
بذار اونقدر شادی داشته باشی که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه
شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايی که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو می کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتونی تو زندگی پيشرفت کنی مگه اينکه اجازه بدی خطاها و رنجهای روحی گذشتت از ذهنت بره
وقتی به دنيا اومدی، گريه می کردی
و هر کسی که اطرافت بود می خنديد
يه جوری زندگی کن که آخرش
تو کسی باشی که ميخندی و هر کسی که اطرافته گريه کنه
شناسنامه زندگی