مرا ببین! یک قطره ام، به دنبال وسیع شدن، بی مرز شدن، تر شدن و با تو و دیگری دریا شدن!

چه گوهری گرانبهاتر از نگین چشم های توست؟ که با آن شاهد شگفتی های آفرینشی! با آن رنگ های خیال انگیز آسمان را، گیاهان را، پرندگان را و ماهیان را، می بینی!

مرا ببین! یک دانه ام، به دنبال حیات، سبز شدن، قد کشیدن و میوه شدن! به دنبال رسیدن به شهد گل ها، به دنبال ریشه شدن، جست و جو کردن و جنگل شدن! چه نعمتی بالاتر از دست های کیمیاگر توست که با آن می توان چید، با آن می توان ساخت، با آن می توان نوازش کرد و با آن می توان کاشت!

مرا ببین! یک ستاره ام، به دنبال تابیدن، گرم شدن، افروختن، به دنبال روشن شدن و تجلی در سایه ها، چه حادثه ای مهم تر از نفس های توست که با آمد و شدشان، نبض حیات را می نوازند و تو را به همه ذرات هستی بخش متصل می کنند!

نقطه شروع همان جایی است که هم اینک تو آنجایی!

هر جا که باشی، تا بی نهایت، یک با توست. هر باوری در تو، به قدرت زندگی، صفری است در برابر یک وجود، صفری که با اضافه شدن در مقابل یک وجود، ارزش معنوی تو را، بالا و بالاتر می برد، هر اتفاقی، چه غمبار و چه تلخ، چه سخت و چه دشوار، زمانی که بر تو حادث می شود در برابر وجود تو ناچیز است.

تو در هر شرایطی که متولد شده باشی در هر طبقه یا خانواده ای، با هر گذشته و خاطراتی، با هر پیشینه و تاریخچه شخصی، چه ناخوشایند باشد و چه به ظاهر کم ارزش یا بی ارزش، باز در برابر وجودی که همیشه با تو هست، بی رنگ است.

رنج ها و دردها، در برابر عظمت وجود، محو می شوند و سایه ای بی هویت اند. آن چه همواره از آن توست و هیچ کس نمی تواند آن را از تو بگیرد و نابود کند، یا حذف کند، وجودی است که جوهر خلاقیت و آفرینندگی است و تو با آگاهی از آن می توانی به ارزش والای خود پی ببری و هرگز خود را حقیر و کم ارزش نپنداری!